محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

98

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ است ] و موضع آن ، تقاطع صليبى ميان دو عصب مجوّفى است كه روييده‌اند از مقدّم دماغ كه موضع حسّ مشترك است و آمده‌اند تا به پيشانى و با هم تقاطع نموده ، باز جدا گشته : آن چه از جانب يمين آمده ، به مؤخّر چشمِ يمين اتّصال يافته [ و ] محاذى زاويه و طرف طولانى رطوبت جليديه [ است ] . و آن چه از طرف يسار آمده ، به چشم يسار اتّصال يافته . و قوّهء باصره آن چه را ادراك نموده ، به موضع تقاطع رسيده ، با هم متّحد گشته ، باز جدا گشته [ و ] به يك دفعه به حسّ مشترك مىرسند و لهذا ، يك چيز مدرك مىگردند كه اگر انحرافى يابند و دفعتاً نرسند ، يك چيز دو چيز ديده مىشود ؛ چنان چه در « 1 » چشم « احول » كه احول ، يك چيز را دو چيز مىبيند . و اين ، موافق مذهب « جالينوس » است . و غير جالينوس گفته‌اند كه : نفوذ مىنمايند آن هر دو عصب در هم در تقاطع صليبى از غير انعطاف و برگشتن يمين به طرف يمين و يسار به طرف يسار ؛ بلكه عصبى كه از جانب مقدّم دماغ رسته به چشم يسرى [ رفته ] و عصبى كه از جانب يسار رسته به چشم يمنى مىآيد . [ كيفيت ادراك الوان و اضواء اشكال ] : و از شأن قوّهء باصره ، ادراك الوان و اضواء اشكال است . و در كيفيت ادراك اقوال بسيار است : بعضى به خروج الشّعاع قايل‌اند . و بعضى به انطباع . و بعضى به كيفيت خاصِّ حاصل ميان رائى و مرئى در رطوبت جليديه . [ تفصيل قول اول ] : و خروج الشعاع ، عبارت از برآمدن از چشم است جسم شعاعى بر هيأت مخروطه كه قاعدهء « 2 » آن متّصل به مُبصِر است و زاويه كه سر آن است به رطوبت جليديه . و بعضى از قايلين به خروج الشعاع گفته‌اند : آن مخروط ، مصمّت است تمامى آن . بعضى گفته‌اند : مصمّت است نزد زاويه و چون دور گردد متفرّق شود به خطوط و نباشد ميان آن‌ها شعاع ؛ بلكه هوايى باشد كه مستحيل به طبيعت آن گردد و قائم مقام ابصار شود .

--> ( 1 ) . ب : ( در ) حذف شده . ( 2 ) . الف : قايده .